تبلیغات
آموزش مسائل زناشویی - خیانت به همسر
آموزش مسائل زناشویی
آمیزش 321

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خیانت به همسر

یکی از دوستان در رابطه با خیانت به همسر طی نظری گفته اند:

با سلام
آقای دکترخسته نباشید
من خیلی کنجکاو بودم بودم چطور میشه که زن شوهر دار به سوی یک مرد دیگه کشیده میشه...وچنان لذتی از این گناه خود میبره که با هیچ چیز عوض نمیکنه...همین فکر باعث شد تا با یه خانم که اصلا فکر خودمم نمیرسید آشنا شدم


خیلی فکر کردم راجع به کارم. از خودشم علت این آشنایی را پرسیدم؟گفت چون با شوهرم تفاوت سنی زیادی دارم(20سال-خانم 38-آقا 58)که به اصرار خانواده ام قبول کردم
اول که من پرسیدم هنگامی صیغه محرمیت خونده میشه نباید بگن با اجازه بزرگترها ""بله"".چون طرف باید قبول کنه.بعد اگه هم رضایت خودش نباشه حرام میشه.دوم اینکه در ادامه حرفش گفت من در باب سکس اصلا هیچ احساسی نسبت بهش ندارم(بجز برای 2 فرزندم که باردار شدم...هیچ سکسی دیگه نداشتم) اون چیزی که توی فکرم هست اصلا به ذهنشم نمیرسه دیگه چه برسه بخواد انجام بده...
خلاصه چند ماهی هست با ایشون هستم
کم کم هرجایی که میرفتیم میدیدم خیلی از دوستانش یا غریبه ها خیلی راحتن با مردهای همراهشون...ازش پرسیدم اینا را میشناسی؟؟؟؟
گفت نه
گفتم این شوهراشون خیلی ریلکس هست و مهربون
گفت اینا دوستاشونن!!!!!
دهنم باز موند!!!
آقای دکتر دیگه ترسیدم بخدا
همه متاهل اما باهم ...
توی این چند ماه 60نفر بیشتر دیدم که این مشکل خانمو داشتن
و به سوی گناه کبیره ای کشیده میشن که جبران نا پذیر هست
همه اون آدما پسرهاشون هم سن من بودن.میدونید این یعنی چی؟؟؟
ترسم بیشتر شد...از هرچی آدم جنس مخالف هست بدم اومده...فردایی که من میخوام خانواده تشکیل بدم اگه منو شریک زندگیم باهم تفاهم نداشتیم چی میشه؟؟؟
چطور میشه رفت خواستگاری و بعد از نیم ساعت یا 1 ساعت حرف زدن و شنیدن نظرات یکدیگه رفت سر زندگی؟؟؟؟
من که بی خیال ازدواج شدم
میگن آدم باید درس عبرت بگیره با دیدن بعضی چیزها...
الان دیگه دارم دیوووووووونه میشم این اوضاع را دیدم...هنوزم برام قابل درک نیست ونمیدونم چرا این اشخاص این گناه بزرگ را انجام میدن؟؟و این مقصر بزرگ کیست؟؟؟

در رابطه با مطلبی که این دوست عزیز گفته اند باید بگویم متاسفانه شرایط بدی بوجود آمده و ترس از این شرایط خود شرایط را بدتر کرده است. ازدواج یک امر اجباری نیست بلکه یک تامر اختیاری می باشد و افراد با اختیار خود به ازدواج هم در می آیند ولی متاسفانه برخی معضلات و مشکلات فرهنگی و اقتصادی باعث می شود گاهی اوقات فردی به زور به عقد دیگری دراید یا به زور فردی را به عقد خود در اورد. از سوی دیگر به دلیل نبود فهم مساله ازدواج و عدم آگاهی از مسئولیت ازدواج و تشکیل خانواده رفتارهای غلطی بوجود اید. اگر یک زن و مرد از روی اختیار و با میل خویش ازدواج کنند و مسئولیت یک زندگی مشترک را درک و با هم این مسئولیت را بر دوش کشند هیچ مشکلی نخواهند داشت و روز به روز رابطه بین ایشان تقویت شده و عاشقانه تر می شود. ازدواج یک تعهد اخلاقی است و مشکلات امروز جامعه ما ناشی از از بین رفتن تعهدات اخلاقی است. امروز افراد نسبت به هم هیچ تعهد اخلاقی احساس نمی کنند و در واقع احساس می کنند فقط خودشان مهم هستند و باید به خود و منافع خود فکر کنند. این مشکل ناشی از یک فرهنگ غلط در جامعه است که متاسفانه با سیر سریعی به سمت انحطاط اخلاق در حرکت هستیم. دروغ و تهمت و غیبت رواج یافته است. بی توجهی به حقوق افراد رواج یافته است و بسیاری از رذیلتهای اخلاقی رو به گسترش گذاشته است. در مورد اینکه چرا چنین شده بحثی ندارم ولی در مورد اینکه چه می شود کرد بحث دارم. باید تلاش کنیم تا در مرداب بی اخلاقی ما به تعهدات اخلاقی مان پایبند باشیم. باید حرکتی را شروع کنیم تا همه افرادی که از بی اخلاقی خسته شده اند با ما همراه شوند و بار دیگر تعهدات اخلاقی را در جامعه زنده کنیم.

موضوعی که در فوق این دوست عزیز بیان کردند موضوعی است که مختص زنان نیست بلکه متاسفانه مرد و زن هر دو درگیر این بی اخلاقی شده اند و امروز اگر این مساله نمود پیدا کرده به خاطر وسعتی است که در جامعه پیدا کرده و شرایطی است که باعث بروز ان شده است. مادی گرایی و منفعت طلبی به پاک ترین کانون اجتماعی یعنی خانواده نیز وارد شده و زن و شوهری که قرار است در غم و شادی هم سهیم شوند و یک روح باشند در دو بدن نگاهشان به زندگی عوض شده است. به جای یک رنگی و صداقت دروغ و ریا را جایگزین نموده اند. به جای گذشت و فداکاری، کینه جویی و انتقام را برگزیده اند و به جای آنکه دلسوز هم باشند سوزاننده دل همدیگر شده اند. وقتی همه تعهدات اخلاقی بین زن و شوهر از بین می رود نتیجه آن خیانت است. مردی که به همسر خویش تعهدی احساس نکند به راحتی زنان دیگر را در آغوش می گیرد و زنی هم که تعهدی به همسر خویش نداشته باشد در آغوش مردان دیگر غوطه می خورد. بحران خانواده هم مانند سایر بحرانهای اجتماعی ما ناشی از تهی شدن قالب زندگی از اخلاق فردی و اجتماعی است.

با وجود این بحران چند نکته را باید به یاد داشت. اول اینکه بی اخلاقی زنان و مردان دیگر مجوزی برای بی اخلاقی من و شما نیست بلکه در چنین شرایطی است که اخلاق من و شما نمود پیدا می کند و ما می توانیم در جامعه بی اخلاق به هویت و اخلاق خود افتخار کنیم. جمله معروف لقمان را به یاد آوریم که در پاسخ به سوال ادب از که آموختی گفت از بی ادبان. در چنین شرایطی است که ما باید با دیدن این رذیلتهای اخلاقی خود بر خلاف آن عمل کنیم و اخلاق را بار دیگر وارد زندگی خود کنیم.

دوم آنکه تلاش کنیم جریانی سالم و درست ایجاد کنیم و بدانیم که کم نیستند مردان و زنان با اخلاق و متعهد به چهارچوب خانواده که می توانند به ما بپیوندند و قطعا می توانیم آینده ای سرشاراز پاکی را برای خود و دیگران به ارمغان آوریم.

سوم آنکه ترس از این شرایط و فرار از واقعیت چاره کار نیست بلکه باید واقعیت را پذیرفت تا بتوان برای آن راه حل ارائه کرد. روزی که در این مسیر حرکت خود را آغاز کردم بحران را می دیدم و چاره کار را آگاهی رسانی به جامعه می دیدم و امروز خوشحالم که در این راه دوستان زیادی را یافته ام که فارغ از اعتقاد و مرام و دینی که دارند با من همراه شده اند تا در این مسیر سخت با هم حرکت کنیم و امیدوارم در آینده این حرکت فراگیرتر شود. اینکه بگوییم چون این بحران وجود دارد و این خیانتها چه از سوی مردان و چه از سوی زنان صورت می گیرد و ما بیاییم و ازدواج نکنیم اشتباه و پاک کردن صورت مساله است. در چنین شرایطی باید با انتخاب درست و آغاز یک زندگی مسئولانه و با تعهد الگویی از سلامت نفس را برای جامعه به تصویر بکشیم. مشکل ملاکهای ازدواج است. در جامعه امروز ما ملاکهای اخلاقی و انسانی کنار رفته اند و ملاکهای مادی و ظاهری جایگزین شده اند. بر اساس یک تحقیق دختران جوان تمایل به ازدواج با مردان جا افتاده صاحب خانه و ماشین و کار دارند. یعنی به جای آنکه ملاک انتخابشان انسانیت و مردانگی و مروت یک مرد و توجه او به ارزشهای انسانی زن باشد دنبال پول و ثروت او هستند. در همین تحقیق مشخص شده پسران نیز تمایل به ازدواج با دختران زیباروی دارند و نجابت و وقار و اخلاق نیکوی دختر اولویت اصلی آنها نیست. اگر ما ملاک خود را درست کنیم و به انسان بودن و ارزشهای انسانی را پاس داشتن بها دهیم آنوقت خواهیم دید که می توان در این شرایط ازدواج موفق و خوبی داشت. اینکه بر اخلاق مداری تاکید می کنم و نه بر دین داری برای این است که ملاکهای انسانی و اخلاقی در تمام آیین ها و ادیان پذیرفته شده هستند و فطرت بشر نیز با این ملاکها آشناست.

به این دوست عزیز و سایر دوستانی که نگران این شرایط در جامعه هستند تاکید می کنم نگران نباشید این یک حقیقت است و در طول تاریخ بارها تکرار شده است حتی در غرب نیز چنین مساله ای بوجود آمده و امروز خود آنها نیز متوجه شده اند که باید به ارزشهای اخلاقی بازگردند. به علت آنکه گرایش به اخلاق در فطرت انسان جای دارد می توان امید داشت که بار دیگر شرایط تغییر نماید و جامعه ما نیز به مسیر درست خود باز گردد. باید تلاش کنیم تا موجی از آگاهی جوانان ما را بیدار کند تا با کمک این بیداری این رذیلتهای اخلاقی را از جامعه بزداییم.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : هاشم

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

بعد از اینکه ما رو فیلتر کردند پشیمون خواهید شد پس در کادر بالا نام و پایین آن ایمیل خود را وارد کنید تا همیشه با هم باشیم





Powered by WebGozar